سفارش تبلیغ
صبا

به نام خدایی که در این نزدیکی است 

 

ابرها می گذرند 

نرم و آهسته ،

آرام و بی صدا...

 ابرها،  تازگی ها مرا نمی بینند 

ستارگان را پنهان می کنند 

و روی ماه را می پوشانند 

و قله های احساس مرا لمس نمی کنند !

فریادی از عمق وحودم 

خیز برمی دارد :

"من ساختمان ده طبقه نیستم 

من کوهم ! کوهی پر از احساس !"

و باز برمی گردد و پژواکش در من می پیچد ،

بی آنکه ثمری داشته باشد .

کاش کمی دست از آسمان می شستند 

و دستهای  زمین را می شستند 

این ابرها که خبری از باران ندارند!

 

پ.ن : ابرهایی که باران ندارند ، فقط آسمان را تیره می کنند :(

 



برچسب‌ها: دلنوشته های جویبار
+ تاریخ پنج شنبه 92/5/31ساعت 8:43 صبح نویسنده جویبار | نظر

به نام خدایی که در این نزدیکی است 

وقتی خورشید خرمن نورش را 

روی شانه ی دنیا می گذاشت 

وقتی ماه نور راز گونـــه اش را 

به گونه ی  دلهـا می پاشـــید 

تو را من آن میانه مـی جـستم 

حتی در سوسوی ستارگان من 

سمت و سوی تو را می کاویدم 

من هر نوری را بوســـــیده ام 

هرشـمعــــی ،هـرچــراغــــی

من حتی کرم های شبتاب را

دیده ام 

چرا که می دانستم 

هر نوری ، طیفی از وجود نورانی توست ! 

 

راستی چه شد که من به هجوم تاریکی تن دادم ؟

منی که تمام عمر دستانم را

به گدایی نور عادت داده بودم !

 

تاریکی که مطلق شد 

تازه می فهمی که نور چیست !

تیرگی ها تو را شیفته ی روشنایی می کنند 

آنقدر که کوچکترین روزنه های نورانی را می بینی 

می بویی 

لمس می کنی

همان چیزهایی که در روشنایی اصلا به چشم نمی آیند !

گاهی باید در تاریکی بود تا مردمک چشمان دلت 

در پی دیدن نور 

بزرگ شود 

اینست حکمت تاریکی ها !



برچسب‌ها: دلنوشته های جویبار
+ تاریخ یکشنبه 92/5/27ساعت 8:18 صبح نویسنده جویبار | نظر

به نام خدایی که در این نزدیکی است 


 

بگو دیوار ! 

به پنجره هایی که عادت کرده اند

همیشه بسته بمانند ،برنمی خورد 

بگو مرداب ! 

به جوی هایی که

پشت سنگ چین های

ناچیز کودکی بازیگوش بازمانده اند ،بر نمی خورد 

بگو کـــــویر !

به زمین های تفتیده ای که به نباریدن باران 

خوگرفته اند ، بر نمی خورد 

بگو قطـعــه !

به غزل های بی سرو ته بر نمی خورد 

بگو مجازی !

به دنیایی که حقیقت ها را

پشت خدعه های پر زرق وبرق پنهان کرده  ، بر نمی خورد 

بگو قفس !

به آسمانخراشهایی

که نه دسترسی به اسمان دارند ،

نه حتی زمین ، بر نمی خورد 

بگو آدم! به هیچ حوایی برنمی خورد!

بگو حوا ! به هیچ آدمی برنمی خورد !

بگو حیوان !

به هیچ آدم و حوایی برنمی خورد ...

بگو ....!

 هرچه می خواهی بگو !

این روزها همه خودشان را به هر خفتی عادت داده اند 

هیچ چیز به هیچ غیرتی بر نمی خورد !

...

 

 



برچسب‌ها: دلنوشته های جویبار
+ تاریخ یکشنبه 92/5/20ساعت 12:25 صبح نویسنده جویبار | نظر

به نام خدایی که در این نزدیکی است 

 

از آتشی گذشته ام 

ولی نه به سلامت !

از اول هم نه ابراهیم بودم ،نه سیاوش

ولی آنچه در آن گام نهادم ، همان بود : آتــش 

..قول گلستان که نداده بودی ،

داده بودی ؟ 

سوختــــــن را

گداختــــــن را

تاب می آوردم 

بی تابی ام اما از خاکسترهاست 

ســـــرد ،بر بــاد !

 

پ.ن :...  فکیف اصبر علی فراقک

 

 



برچسب‌ها: شعرکوتاه
+ تاریخ چهارشنبه 92/5/2ساعت 4:50 عصر نویسنده جویبار | نظر

دعای عظم البلا