سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

به نام خدا

ما منتظر صبح شب یلداییم / دستی به دعا تا فرج فرداییم

                                                                      از آمدن یلدا خوشحالم .. 

کوتاهترین روز انتظار تو را نوید می دهد . 

...

 یلدا با همه ی تیرگی اش ، به سپیدی برف می اندیشد .

....

وقتی نماز شب نخوانی .. چه فرق می کند .. یک دقیقه بیشتر یا کمتر ! 

.....

یلدا چه کوتاهست کنار جمعه های بی تو بودن ..

.....

شب را طولانی کردی تا مسیح (ع)  بیاید ..

جمعه ای را طولانی کن تا مهدی (عج) بیاید .. 

.....

یلدا هر چقدر بلند باشد ، بازهم صبح می شود ...

.....

کمکم کن حافظ !

 یلدای انتظار پایان می پذیرد ؟

«فریاد رسی می آید »؟!

.......

یلدا آخرین تلاش شب است برای  بیشتر ماندن ...

فردا خورشید متولد می شود ..

....

پ .ن : برای از تو گفتن بهانه نمی خواهم ...  چشم هایم گواهند !.بی بهانه می بارند . ..

پ.ن:یلدا یک دقیقه بلند تر است .. بیا واین یک دقیقه  سکوت نکن ، دعا کن برای دلِ مرده ام... 

پ ن: السلام  علیک حین تقنت .. 

 



برچسب‌ها: شعرکوتاه
+ تاریخ دوشنبه 90/9/28ساعت 11:51 عصر نویسنده جویبار | نظر

به نام خدا

شاید برای شما هم این سوال پیش آمده باشد که

"چرا به مجالس ذکر مصیبت ائمه(ع) ،مجلس «روضه» می گویند؟"

اولین مقتلی که به زبان فارسی نوشته شده است ، کتاب معروف "روضه الشهدا " تالیف ملاحسین کاشفی (قرن نهم) است . ذاکرین این کتاب را بر سر منابر قرائت می کردند . کم کم اصطلاح روضه خوانی که در اصل «روضه الشهدا خوانی» بوده است ، به مجالس ذکر مصائب امام حسین علیه السلام ودیگر ائمه علیهم السلام اطلاق شد . 

منبع:

کتاب تاریخ نظم ونثر در ایران ، سعید نفیسی ، ج1، ص245

کتاب تاریخ دستور زبان فارسی ، دکتر خانلری 

کتاب عاشورا ، عزاداری ، تحریفات ، به کوشش مجمع مدرسین ومحققین حوزه ی علمیه قم ، ص 477


+ تاریخ دوشنبه 90/9/21ساعت 11:29 عصر نویسنده جویبار | نظر

به نام خدا 

کسی چه می داند..

شاید خیمه ها هم

راز جاودانگی را در سوختن یافتند .. 



برچسب‌ها: شعرکوتاه
+ تاریخ چهارشنبه 90/9/16ساعت 7:37 صبح نویسنده جویبار | نظر

به نام آفریننده و پرورش دهند ه ی عالم 


..و تو چنین روزی مرا از جایگاه آسمانی ام ، سرچشمه ی زلالم،جدا کردی

و به این جا فرستادی تا جانشین تو باشم .

اگر به خواست من بود ، نه این که نخواهم  ،

هیچ گاه خود را لایق چنین مقامی نمی دانستم ...

اما تو به هیچ ، همه چیز بخشیدی ...

 من معجزه ی تو بودم ..

تو از این معجزه ها زیاد داری

و برای همین است که یادمان می رود که معجزه ایم .

 خدایا می دانم که همه چیز را می بینی

ولی این بار بیا ونبین که با معجزه ی زیبایت چه کرده ام ...

همین یک هدیه... برای تولدم کافیست

***************

پ. ن: اصلا یادم نبود که امروز زمینی شده ام . زمینی شدن که خوشحالی ندارد  ....

اما معجزه بودن.... گمانم حس خوبیست.  

پ .ن : خدایا از این که مرا به لیست معجز ه هایت اضافه کردی ممنونم .

*******************************************************

(و پس از پی نوشت: خدارو شکر که من عرفان نخوندم

که بدانم منظور ازخلیفه ی خدا روی زمین ، انسان کامل است !!!

وگرنه کلی دپرس می شدم  !!!

ونمی تونستم این همه خودمو تو این پست تحویل بگیرم!!!!)



برچسب‌ها: دلنوشته های جویبار
+ تاریخ چهارشنبه 90/9/9ساعت 2:55 عصر نویسنده جویبار | نظر

 

به نام خدا

به روز هایت رنگ شب بزن !  به شب هایت بیرق سیاه بیاویز !

به دل غروب هایت، خون بپاش !به چهره ی سپیده دمانت ، ماتم ببار!

به لحظه هایت لباس عزا بپوشان !به پیشانی ثانیه هایت سربند "یا حسین" ببند.

ای ماه خون!  می دانم آماده ای برای آمدن ...اما آرام گام بردار

نفس عالم در سینه حبس شده است.هوای روزهای تو ،همه را هوایی کرده است. 

آن روزها که شتاب داشتی ، برای رساندن حسین (ع) بود به قربانگاه عشق..

برای رساندن لب های زینب (س) بود به رگ هایی که رسول خدا(ص) با همه ی عظمتش نتوانسته بود آن را ببوسد.

..آن روزها خدا تو را انتخاب کرده بود تا تاریخ در لحظات سنگین وغمبارت ،

باوفاترین موجود عالم را به جهانیان معرفی کند. 

امروز اما کمی درنگ کن...

بگذار این بار ثانیه ها از من بگذرند واندوه خود را در سیاهی وجودم بریزند

شاید که تطهیر شوم ..

بگذار پاسخ هل "من معین "ام را از کسی بگیرمکه فریاد "هل من ناصر"ش بی جواب ماند....



برچسب‌ها: دلنوشته های جویبار
+ تاریخ چهارشنبه 90/9/2ساعت 3:26 عصر نویسنده جویبار | نظر

به نام خدا


تناقض

به تقویم نگاه می کنم: هنوز سالی از رفتنت نگذشته است...

به آینه نگاه می کنم : سالهاست که رفته ای....

به دلم نگاه می کنم: هرگز نرفته ای....

**************************

سدمعبر

میانه ی راه نشسته ای ، 

کمی کنار تر بنشین 

راه را بر هوای تازه بسته ای ...ای بغض!

*******************************

انتظار

در مبهم ترین نقطه ی تلاقی خطوط جاده 

در زلالترین لحظه ی بارش لطیف شفق ، 

روی گونه های زمخت زمین 

به انتظار ایستاده ام

بازگشتنت محال است 

آمدنم حتمی است ..بی تابم...

*****************************

پ .ن: کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را؟



برچسب‌ها: شعرکوتاه
+ تاریخ چهارشنبه 90/9/2ساعت 11:50 صبح نویسنده جویبار | نظر

دعای عظم البلا