به نام خدایی که در این نزدیکی است

درد دلت را برمی داری 

از سبد دلتنگی 

کنار رود زلال «دوستی» می نشینی

 دستت را به آب میزنی

چه قدر سرد است !

باورت نمی شود ... 

سکوت چکه چکه از دست لحظه هایت می چکد 

یک مشت بغض به صورت دلت می پاشی 

بر می گردی 

سنگین تر از همیشه ....

پ.ن : از هیچ دوستی دلگیر نیستم 

"بازی با واژه ها" بود . همین ...

 



برچسب‌ها: دلنوشته های جویبار
+ تاریخ یکشنبه 91/5/1ساعت 8:53 صبح نویسنده جویبار | نظر

دعای عظم البلا