سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
قنوت جویبار

قنوت جویبار
جویبار[101]
هیچ دستی خالی نیست اگر اهل قنوت باشد .

 



سیب ِسرخ ِ براق ، 


گاز می زنی ،کرمو ! 


حکایت مردم این روزگار ...



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ دوشنبه 1/3/91 ] [ 12:28 عصر ] [ جویبار ]

 


به نام خدایی که در این نزدیکی است 



دلت که می گیرد 


می نشینی پای فواره ی احساس 


مدام واژه ها را می بینی که می روند بالا 


و از جایی در اوج فرو می ریزند 


مثل اشک هایت 


که از قلبت بالا می روند و 


از چشمت فرو می ریزند !


واژه ها که می ریزند 


انگاردل توست که پاره پاره می شود 


دلت می خواهد 


مشتی از زلال واژه ها روی صورت شعرت بپاشی 


وخنک شود دل تغزل هایت ! 


امـــــــــــا ... 


داغ داغند واژه ها ! 


شعرت گـُر می گیرد 


دلت آتش!


 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ یکشنبه 31/2/91 ] [ 4:55 عصر ] [ جویبار ]
به نام خدایی که در این نزدیکی است .

Image Detail


آوار ... دیوار ....

سیم های خاردار ....

دستان قلم

سخت زخمی است

 

نیلوفر ِ واژه ها ،...

ریشه در  تفتیدگی کویر !....

قدنمی کشند 

شعرهایم در این پریشانی !


بوسه می شوم

بر گونه های ماه می نشینم

آسمانم روشن نمی شود.


دریا می شوم

طوفان می گیردم 

به ساحل آرامش نمی رسم .


عطر یاس می شوم

به دل شب می زنم 

نفسی اما تازه نمی شود ...


 هم راز آینه می شوم

سر به مُهر می سایم

سجده ام نورباران نمی شود ..


میان صبح تا مــــن

یک ســـــــال نوری

فاصله افتاده است ..

کو صدایی ، ندایی ،

که بگوید : 

سال های نوری..

همان سال های نورانی اند !


دل نوشت : یا نور المستوحشین فی الظلم 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ شنبه 30/2/91 ] [ 3:55 عصر ] [ جویبار ]


به نام خدا



عاشق تر از تمام غزل هاست مادرم 


آبــی تر از لطافت گـل هاست مادرم 


من شهد عاطفه ها را چشیده ام اما


شیرین تر از تمام عسل هاست مادرم !


..............


1


مادر بیا معجزه کن 


می خواهم دوباره متولد شوم ! 


 


2


چیزی شگرف یافته ام 


پشت صورت تو 


خدا به من لبخند می زند !


3


بخوان مادر ! هنوز هم 


محتاج لالایی نگاه توست 


کودک خواب های آشفته ام ! 


 


............


پ.ن : چه قدر محتاج دعاتم مادر!


.... کمی بیشتر از همیشه !



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ جمعه 22/2/91 ] [ 1:24 عصر ] [ جویبار ]

به نام خدا


 



من...


میان شب بو ها نفس می کشم 


میان شبدرها راه می روم 


هرروز دست در دست آفتابگردان ها 


به خورشید سلام می کنم ... 


شانه به شانه ی شبنم ها 


صورت گل ها را می شویم ... 




من معلم هستم


دل شاگردانم که اذان می گوید


پای سجاده ی تخته سیاه


دو رکعت عشق برای خدا می گزارم




همه ی پنجره های کلاس من


رو به" دشت های فراخ"  باز می شود.


شاگردان من ،


روی تنه ی سروهای آزاده می نشینند 


کتاب زندگی را ورق می زنند 


 و همه ی مشق هایشان را 


با قلم های نور انی می نویسند . 




من هر روز به شاگردانم می آموزم


چگونه" حال ساده" را به "آینده ای کامل" تبدیل کنند 


چگونه" قیدهای زمان" را از لحظه های شادی


بردارندو به ظرف بی نهایت بریزند


ودرد را


حتی اگر در "گذشته ، استمرار" داشته است ، 


به" زمان حال" نیاورند !




من هرروز شاگردانم را به منظره ی باران می برم 


تا" قید های تکرار" مهربانی را بیاموزند 


من به شاگردانم می گویم ،


"فعل های کمکی" را  ازقاب دل های لطیفشان 


در بیاورند وبه دنیا هدیه دهند !


دیوارها را "سوالی" کنند !


  وتکلیف خانه ی بچه ها این است:


"قیدهای منفی" را از همه ی جمله ها حذف کنید !




من مهر درس می دهم 


وعشق امتحان می گیرم 


امتحان های من زیاد سخت نیست 


فقط کافیست خطوط لبخند را


سطر سطر "معنی" کنند 


راستی شاگردانم چه خوب


از پس این امتحان ها بر می آیند




زنگ تفریح بچه ها شکلات های مغز دار می خورند 


شکلات هایی با طعم دانایی، توانایی


زنگ تفریح که می شود


در همهمه ی امیدها ی شاد شاگردانم


گم می شوم 




زنگ آخر ،


کفشهای نور به پا 


کوله های شاگردانم پر از فردا ...


راهی آینده می شوند !


من معلم هستم


دست هایم پر از اطلسی است


و کوچه های دلم پر از بوی اقاقی ... ...




پ.ن : این دلنوشته با وجود طولانی بودنش هرگز نتوانست بگویدکه من چه احساسی در کلاس دارم


شاید کتابها لازم باشد تا احساس من نسبت به معلمی بیان شود !



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 13/2/91 ] [ 10:1 صبح ] [ جویبار ]

به نام خدایی که همین نزدیکی است .


هر روز که دریچه ی دل بزرگ و مهربانت را


به روی کودکان معصوم کلاست می گشایی


و گهر های علم و عاطفه می پراکنی ، روز توست ..


روز وروزهایت مبارک ! معلم عزیزم !



لقمه لقمه شعر
  دست های مهربان تو
در دهان واژگان من


 
دانه دانه عشق 
چشم های پر امید تو 
در کویر بی گیاه قلب من 
  
یک چکاوک همیشه شاد 
حرف های پر نشاط تو 
در فضای غم فزای سینه ام
 
می ستایمت معلمم 
می ستایمت 
تا همیشه ،تا ابد 
می ستایمت ،معلمم



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ دوشنبه 11/2/91 ] [ 3:11 عصر ] [ جویبار ]

 به نام خدای زیبایی ها



یک آسمــــــــــان،" تنـــــفس صبــح"


بالشی از ابـــــــــر های پنبه ای سفید 


یک کوهپایه، گل های شقایق 


یک شالیزار، سرسبزی 


 کاروانی از قــاصدک های خــوش خبــــــر 


یک دشــــت ،بوی علف تازه 


 کوچـه ای  ،پر از اقاقـی 


یک پروانه ، پرواز 


 آشیــــــــانه ای پر از خـوشبـختـی


یک روستـــــا ، ســـادگی



یک دهـــــــان ، تـــرانـه 


یک سبد ، اطلسی


یک آبـــــــشــــار ، مــــــــهربــــــانــــــــــــــی 


یک فرش،پرازستاره های آسمانی


تــــــقدیـم به تــــــــــو


  


پ.ن : این" یک" ها هنوز ادامه داشت! ترسیدم خیلی حوصلت سر بره !


پ.ن : چیه چرا این جوری نگاه می کنی ؟ عادت کردی بیای این جا دلت بگیره ؟


پ.ن : یک دنیا احساس خوب برای شما دوست خوبم، که زحمت کشیدی تا این جا اومدی !



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ جمعه 8/2/91 ] [ 8:56 عصر ] [ جویبار ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

جویبار[101]
هیچ دستی خالی نیست اگر اهل قنوت باشد .
برچسب‌ ها
()
امکانات وب