سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا

به نام خدایی که در این نزدیکی است 

نیمه ی ماه خدا موسم شیدایی شد 

آسمان دل دنیا چه تماشایی شد 

ماه از پنجره ی روشن طاها تابید 

روشن از روی حسن این دل سودایی شد 

 

میلاد کریم اهل بیت بر همگان مبارک


+ تاریخ سه شنبه 95/4/1ساعت 3:59 صبح نویسنده جویبار | نظر

به نام خدایی که در این نزدیکی است 

 

برای من سفری باید به درون خودم 

تا دوردست های  احساسم و

 سرزمین های نزدیک اندیشه های دم دستی ام 

به سادگی تارو پود دلم 

و پیچیدگی نقش های آشفتگی ام 

سفری بایدتا فضای مه آلود و رازناک وجودم 

 

سفری برای گذر از چرا ها و چگونگی ها 

برای گذر از تنگه های سنگلاخ آرزوهای آبی رنگم 

سفری باید برای رسیدن به آن سوی مرز کالی ها و خامی ها 

سفری برای کشف افق های تازه ی جغرافیای ذات انسان -خدایی ام 

سفری باید برای درک رازهای اتمی ترین انرژی مدفون شده در قلعه های سرگردانی هایم

سفری باید به عمق نگاه های پریشان ذهنم در صورت هستی 

سفری به انتهای جاده ی بودن ،

برای ماندن ، باید به سفر بروم !

 

...و جاده ناپیداست 

و سرگشتگی ام دوچندان 

 به چهار سوی دنیا نمی توانم بدوم 

بالی برای پریدن نیست ، پایی برای رفتن ،

آنچه هست تنها حس بارانی  چشم ها است

 

 با همه ی تهیدستی ام 

هنوز دلم شوق دارد 

شوق لازمه ی سفر است اماکفایت نمیکند ...

جذبه ی چشمان تو بی شک مرا میزبان این اشتیاق کرده ، 

من ازمیهمانی لحظه های گــُرگرفته ی خواستن می آیم 

طنین صدای تو در گوش زمان پیچیده است

 و من از دهان هستی تو را می شنوم 

که سروده می شوی و خواهش ِتکرار بودنت ،

 عطشی است در من ، که دریاها آنرا فرو نمی نشاند !

 

سفری باید برای من 

تا رسیدن به خودم ،به خودی که" تو "شود 

و تو خواسته ای که باشد .

 و فکر این سفر را هم تو انداخته ای به سرم 

باید که برخیزم "کفشهایم ..."؟

کفشهایم را نمی خواهم 

پای افزاری همچون دل می خواهم 

دلی که زیر پا هم که بود؛  راه نمای باشد ! 

 

مهر 92/جویبار 

 

پ.ن : همواره محتاج دعاهای خیرتان هستم 


+ تاریخ دوشنبه 94/5/12ساعت 7:49 عصر نویسنده جویبار

به نام خدایی که در این نزدیکی است

دلـم حال و هــوایی تــــازه دارد 

وچشم انداز ، بــی انـدازه دارد 

دلم از خستگی هایش گذر کرد 

و با مـــــاه تو جانی تــــازه دارد

 


+ تاریخ شنبه 94/3/30ساعت 10:34 صبح نویسنده جویبار | نظر

به نام خدایی که در این نزدیکی است

باد بهار را با خود می برد
 
و هنوز پنجره ها بسته اند 

مبادا غباری روی مبل ها بنشیند !

+ تاریخ سه شنبه 94/2/22ساعت 9:40 عصر نویسنده جویبار | نظر

 

به نام خدایی که در این نزدیکی است 

 

شرط انصاف نبود ،تو تلافی کردی !

و همان روز که از خانه ی قلبت رفتم 

تو هم از کلبه ی بارانی این دل رفتی !


+ تاریخ جمعه 94/1/28ساعت 7:19 صبح نویسنده جویبار | نظر

به نام خدایی که در این نزدیکی است 


برای من نگو

که میوه های نوبرانه را دوست نداری 

نگو آخرین لقمه ی غذا دلت را می زند ،

وقتی من هنوز میل به خوردن آن دارم . 

برای من نگو که

اصلن خوابت نمی آید ،

وقتی من تب دارم . 

برای من نگو هیچ دردی نداری 

وقتی به دیدنت می آیم .

برای من نگو 

تمام باغچه را برای دل خودت می کاری ،

آنهم فقط گل هایی که من دوست دارم !

برای من نگو که تنهایی آزارت نمی دهد ،

درست زمانی که نمی توانم کنارت باشم . 

به من نگو سرفه نمی کنی 

نگو دلت نمی گیرد 

نگو شب های دراز زمستان 

روزهای بلند تابستان 

بادهای سرد پاییز آزارت نمی دهند 

من مادر شده ام . نکند یادت رفته ؟ 

من همه چیز را می دانم . 

 


+ تاریخ چهارشنبه 94/1/19ساعت 6:20 عصر نویسنده جویبار | نظر

دعای عظم البلا