سفارش تبلیغ
صبا

به نام خدا

السلام علیک حین تُصَلی وتَقنُت

امان از هجر بی پایان مهدی

غروب جمعه وهجران مهدی

امان از آن زمانی که بیفتد

به روی نامه ام چشمان مهدی

دلش میگیرد وبا چشم گریان

     بگوید این هم از یاران مهدی...


+ تاریخ جمعه 90/4/31ساعت 1:30 عصر نویسنده جویبار | نظر

به نام خدایی که در این نزدیکی است .


...کودک خیالت

مدام پشت پنجره ی قلبم

بازی می کند.

می ترسم آخر

روزی یکی از سنگهایش

شیشه ی دلم را بشکند....



برچسب‌ها: دلنوشته های جویبار
+ تاریخ یکشنبه 90/4/26ساعت 12:42 عصر نویسنده جویبار | نظر

به نام خدایی که در این نزدیکی است .

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید
تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

آهای ....مسافر ..!

آخرین ستاره هم از افق نرجس طلوع کرد.

مباد که مسیررا گم کنی.

 راه اینجاست...

میلادآخرین ذخیره ی الهی مهدیموعود (عج) برهمگان مبارک

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید



برچسب‌ها: دلنوشته های جویبار
+ تاریخ شنبه 90/4/25ساعت 10:29 صبح نویسنده جویبار | نظر

به نام خدایی که در این نزدیکی است . 

دستهایم راببین!

خالی خالی است. یعنی این است پیشکش من به تو:    هیچ..

سمت نگاهم را ببین !

تنها به سوی آسمان است یعنی خواسته ام فقط تویی!

یعنی : همه چیز ....

توقبلا هم  مرا  از هیچ به همه چیز رساندی .

این تهی دست واقعا تهیدست است

اما تو انتهای کرامتی... یا کریم!



برچسب‌ها: دلنوشته های جویبار
+ تاریخ چهارشنبه 90/4/22ساعت 6:33 عصر نویسنده جویبار | نظر

به نام خدایی که در این نزدیکی است .

امروز باز دلم هوای تو را کرده است.

بادکنکی برمی دارم به رنگ صورتی براق!

آن را تا می توانم پر می کنم از هوای گرم سینه ام.

حالا بادکنک هم دلش پر است از هوای رسیدن به تو ! ...سبکبار می شود..

آنقدربالامی رود که دیگر چشمم او را نمی بیند.

خوشحالم او با ارزشترین چیز هایی که داشتم _نفسهایم را -برای تومی آورد!

راستی آیا همه ی بادکنک هایی که به اوج آسمان سفر می کنند ؛

هوای رسیدن به تو را بالا می برند؟ !!....



برچسب‌ها: دلنوشته های جویبار
+ تاریخ یکشنبه 90/4/19ساعت 5:25 عصر نویسنده جویبار | نظر

به نام خدای حسین(ع)

لبخند بزن حسینم ! عالمی منتظراست تا تفسیر گریستن را در لبخند تو پیدا کند. بخند فرزندم! دنیا هرگز به تو نخواهد خندید. دنیا را چه به درک عظمت لبخند تو؟! تنها اهالی آسمانند که می دانند حسین مرهمی است برای بال های شکسته . امروز که تو خندیدی غم لباسی مقدس به تن کرد. امروز که تو خندیدی اشک راهی شد برای نجات.
پسرم می دانم دنیا با همه ی بزرگی اش گنجایش تو را ندارد . اما قدوم متبرکت را بردلهایی بگذار که تنها وتنها برای تو می تپند. بر چشم هایی که فقط برای تو می بارند. بخند عزیزم.  لبخندت دل از من که پیامبر خدایم برده است. بخند کودکم تو کشتی نجات مردم دنیایی تو ستاره ی دنباله دار هدایتی ونور های هدایت پس از تو یکی یکی می آیند. بخند تا به لبخندت خشنود شوم . به خدا قسم هر کس تو را دوست بدارد نیز مرا خشنود می کند.
پسرکم؛ لبخند بزن ! خداوند ترا برگزیده است تا واژه ها را معنا کنی . قرار است تو بیایی وخداوند رنگ سرخ را در افق کربلا معنا کند.
قرار است تو بیایی ومظلومیت بر بال تیری دو شاخه بر گلوی  عطشناک فرزند شش ماهه ات بنشیند و جا خوش کند.
قرار است تو بیایی و شقاوت جای بوسه ی مرا از دم تیغ بگذراند تا همه ی دایره المعارف های دنیا نیازی به توضیح واژه ی بی رحمی نداشته باشند.
تو باید باشی تا عباس بگوید که دست در مقابل برادر بی ارزشترین است.
تو باید باشی تا خواهرت زینب  که زینت پدر است.؛اسوه ی خواهری شود. که بررگهای گلویت  بوسه بزند. وخاطره ی صلابت پدرت علی را برمنبر زنده کند.
تو باید باشی تا عشق پس از عشقبازی تو با خدا همیشه به رنگ خون درآید.
تو باید باشی چون خدا خواسته است مردم بدانند عطش انتهای تشنگی نیست ؛ ابتدای بندگی است.
تو باید باشی که خداوند اهل بهشت را به سروری ات مفتخر کند.
تو باید باشی عزیز دلم! تا این نسیم حیات بخش که من پیام آور آنم همواره بر بلندای زمان بوزد ودرخت انسانیت را بارور سازد.
بخند فرزندم که خنده هایت نه تنها از زمینیان که از آسمانیان دل می برد.
بخند جان پدر !به اشک های من نگاه نکن. ... شعبان که به نیمه برسد .فرزندت می آید. غم مخور او انتقام تو راوهمه ی مظلومین عالم را یکجا از ظالمین خواهد ستاند. عشق آنروز به رنگ نور خواهد بود. به رنگ نورانی نگاه او...بخند حسینم. ....به اشک های من نگاه نکن...

 

 

 


+ تاریخ سه شنبه 90/4/14ساعت 12:18 عصر نویسنده جویبار | نظر

به نام معشوق

معبود من! معشوق پر شکوه من! حال که مرا شایسته ی وجود دانسته ای وحال که لحظه های زندگی ام به سوی مرگ شتاب گرفته اند؛ حال که چشمانم تار و پود دنیا را جور دیگری می بیند ؛مثل همیشه مرا غرق در بوی نسیم ونور کن! ....یا نور ! یا نورالنور !... ودستانم را از سپیده دم پر کن  وبگذار نفس های من تنفس صبح را تجربه کند....والصبح اذا تنفس ..... بگذار دلم در هوای رسیدن قد بکشد و نیلوفر را شگفت زده کند . بگذارکبوتر ها همه از دلم جابمانند !  بگذار گل به لطافت دلم غبطه بخورد.... یا لطیف! .... بگذار واژه ها  .....صمٌ بکمٌ عمیٌ  را با تمامی وجود تجربه کنند. بگذار در یا به وسعت سینه ام اقتدا کند .....رب اشرح لی صدری...
بگذار خورشید در کنار دلم به تاریکی اش بیندیشد!  بگذار بگذرم از این  «من » .بگذار تو در دلم باشی ودیگر هیچ1!...

پی نوشت : این جمله برداشتی است از کتاب خدا بود ودیگر هیچ نبود . شهید چمران


+ تاریخ دوشنبه 90/4/13ساعت 12:17 عصر نویسنده جویبار | نظر

 به نام او

نه از جنس خاکم نه از جنس آتش
                      از آبم خدایا ! عذابم مکن تو!
  تو هستی وجز تو کسی نیست با من 
                      به تو رو زدم هی جوابم مکن تو!

 پی نوشت:از کتاب « صلت کدام قصیده ای ای غزل» غلامحسین عمرانی

******************************************************

...گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت          گفتا تو بندگی کن  کو بنده پرور آید

   گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد               گفتا مگوی با کس تا وقت آن در آید....

پی نوشت: این هم هدیه ی جناب حافظ برای امروزم!..........


+ تاریخ دوشنبه 90/4/13ساعت 10:41 صبح نویسنده جویبار | نظر

به نام او که تمام امیدم به اوست

گفتم: مشغله هایم مرا به ستوه آورده اند!
گفتی: بگذار باری از دوشت بردارم.
گفتم: این ها که ذهنم را پر کرده اند وبر زبانم جاری, چیز های حقیری هستند. دغدغه ی من چیزهای دیگری است.
گفتی:  ادامه مطلب...

+ تاریخ یکشنبه 90/4/12ساعت 11:40 صبح نویسنده جویبار | نظر


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

به نام خدایی که محمد(ص) را برگزید.

دستان نگاهم که به گلدسته های  خانه ات دخیل بست ,  مرغ جانم تا بلندای منبرت در روضه ی رضوان پر کشید. آنجا , در کنار منبرت همان زمین آسمانی , دلم هرگز سر از سجده برنداشت. انگاربغض سالها نبودنت یکباره ترکید و چلچراغ اشک وجودم را , وجود تاریک وغم گرفته ام را به سرزمینی از نور بدل کرد....
... چه آسمانی داشت شهری که تو در آنجا قنوت خوانده بودی . جای پای فرشته ها بر پیشانی  افق دیده می شد. وخوشه های اجابت از تاک تمنا آویخته بود.
.... ادامه مطلب...

+ تاریخ پنج شنبه 90/4/9ساعت 1:21 صبح نویسنده جویبار | نظر

دعای عظم البلا